تبليغاتX
دوستی دلها


دوستی دلها

با سلام خدمت دوستان امروز برای خداحافظی اومدم این وبلاگ حداکثر تا ۱۰ روز دیگر حذف می شود  

اگر در این مدتی باعث ناراحتی شدم ببخشید.

زندگی دلم عشق به محبوب بود        پس محبوب نیست زندگی بی معنی است.

بای

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 17:12 توسط مجتبی رضاپور| |

از ناملایمات زندگی زخمی خورد این دلم

 به دنبال طبیب و مرهم گذشت روزگارم

نه بود طبیبی و نه داشت مرهمی برای دلم

زخم دلم بزرگترشد از این بی وفایی روزگارم

تا که امد طبیبی از اسمان همچون فرشته بر دلم

ارام ساخت درد دلم را با مرهمی از جنس عشق

اما طبیبم زود پر کشید و رفت از دلم

نماند تا بگیرد مزد خویش از دل عاشقم

حال به دنبال طبیبم می گردم من در این جهان

شاید که بیابم و بگیرم از او مرهمش را.

 

                                                  (**مجتبی رضاپور**)
نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 16:36 توسط مجتبی رضاپور| |

گفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن

گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن

گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد

گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن

گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد

گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن

گفتم زهجرجانان از درد وغــم  خميدم

گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن

گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش

گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن

گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم

گفتا زنور  ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن

گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم

گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن

گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم

گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن

گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي

گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن

گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم

گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن

گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم

گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن

نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 14:4 توسط مجتبی رضاپور| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است

بله دوستان،رفتم تابه کنکورم برسم ولی بازم می یام وبه شما سر میزنم

http://dossttaneh.blogfa.com/profile

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 13:6 توسط مجتبی رضاپور| |

شرایط دوست خوب ازنظرامام صادق(ع)

یک:ظاهر وباطنش برای تویکی باشد.

دو:زیبایی تو زیبایی او و زشتی او زشتی تو باشد.

سه:مال و مقام رفتار اورا نسبت به تو تغییر ندهد

چهار:انچه را که در توانش برای انجم دادن دارد از تو مانع نشود

پنج:تورا در موقع گرفتاری رها نکند

نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 12:5 توسط مجتبی رضاپور| |

  

مواضب قلب های دوستان خود باشید تا نشکن و ناراحتش نکنیدو بعد هم نرید منت.......حالا 

شما بگین کودوم کار بهتره....

بییاین با معرفت زندگی کنیم

 

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 16:24 توسط مجتبی رضاپور| |

نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 14:16 توسط مجتبی رضاپور| |

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

                                  انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ..........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 21:0 توسط مجتبی رضاپور| |

 

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 20:57 توسط مجتبی رضاپور| |


مایکل فلپس Michael Phelps در 30 ژوئن سال 1985 در مریلند به دنیا آمد. پدر و مادر مایکل، «فرد» و «دبی» نام دارند. پدر مایکل یک آدم نظامی بود و مادرش آموزگار دبیرستان. مادر مایکل، معلم موفقی است و توانسته دو بار، عنوان بهترین آموزگار سال را در مریلند به دست آورد. مایکل فلپس، دو خواهر بزرگ‌تر به نام‌های هیلاری و ویتنی دارد.
پدر مایکل، ورزشکار خوبی بود و توانست این ویژگی را به فرزندانش هم منتقل کند. هیلاری -خواهر مایکل- استعداد زیادی در شنای پرونه داشت، ولی شنا را سرانجام کنار گذاشت، خواهر دیگر مایکل یعنی «ویتنی» مدت بیشتری به شنا ادامه داد و حتی در سن 15 سالگی در سال 1996، تلاش کرد وارد تیم المپیک آمریکا شود ولی موفق به این کار نشد و مدتی کوتاهی بعد از این عدم موفقیت، به علت ناراحتی فتق دیسک بین مهره‌ای ، مجبور به خداحافظی از دنیای شنا شد. مایکل چیزهای زیادی از خواهرانش در مورد شنا آموخت، شاید یکی از مهم‌ترین این تعلیمات، اهمیت سعی و تلاش در این رشته ورزشی بود
 در دوره‌ای پزشکان تشخیص داده بودند که او مبتلا به اختلال پیش‌فعالی و کمبود توجه یا ADHD است...  .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 16:40 توسط مجتبی رضاپور| |


Design By : Night Skin